X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

21- باورهای دینی


مراسم ختم یکی از دوستان رفته بودم.

هر کسی برای عرض تسلیت پیش خانواده مرحوم میرفت، اونها با لبخند کوچیکی جوابشون رو میدادن!

چند جای دیگه هم دیده بودم اونایی که صاحب عزا هستن در حالی که باید به خاطر از دست دادن عزیزشون ناراحت باشن، در اوج غم و اندوه لبخند هم میزنن!.



یه متن از سایت دکتر مهدی خزعلی درباره باورهای دینی!



دیشب به دعوت کارگردان فیلم " برف روی شیروانی داغ" به سینما آزادی رفتم، همراه من روحانی صاحب فضل و روشنفکر و خانمی که از رجال سیاسی! محسوب می‏شود نیز به دیدن فیلم آمدند، بحث‏های بعد از فیلم بین من و آقای روحانی و خانم سیاستمدار شنیدنی است.

آقای روحانی فیلم را از منظر هرمنوتیک نگاه می‏کرد و می‏گفت: فیلم در صدد تبیین مراتب مختلف شناخت و تفسیر پدیده‏ها بر اساس پیش فرض‏های ذهنی و تمایلات درونی فرد است و هر کسی از ظن خود یار استاد شده و به تفسیر او می‏پردازد.

آن خانم  نویسنده می‏گفت: شما سیاست زده شده‏اید و همه چیز را سیاسی می‏بینید، این فیلم یک فیلم عرفانی و روایتی عمیق از عشق بود.

اما من دردهای خویش را در فیلم می‏دیدم، نویسنده آثار ممنوع، شخصیتی چون جلال آل احمد - در ثلث آخر عمر - و مریدانی که برخی با ثلث نخست و برخی با ثلث دوم و جمعی با ثلث آخر او مانوس بوده‏اند، و هر کس ثلث خویش را می‏خواند و از استاد لذت می‏برد، اما استاد دیگر متعلق به این دنیا نبود، او ثلث آخر را هم وانهاده بود و رفته بود، مرکبی مانده بود و سوار رفته بود، شاگردان و مریدان گرد مرکب استاد بودند، جنازه‏ای بود و بس!

گاهی تصور می‏کردم جنگ سنت و مدرنیته است، اما نه جنگ دین و باورهای دینی و دینگریزی و دینستیزی است، نسل جوانی که ادعای روشنفکری دارد و همه درد خویش را باورهای دینی و سنتی می‏داند و با نام خرافه به جنگ دین می‏رود، جنگ میان ارزش‏ها و ضد ارزش‏هاست، گاه احساس می‏کردم این منم که درمیان هواداران گرفتار آمده‏ام، بعضی باورهایم را می‏ستایند و برخی را نه، هرگاه از دین و سنت و باورهای  دینی خویش می‏گویم، مرا متهم به عوام‏زدگی میکنند، در میان روشنفکران متهم به سنت و عوامی می‏شوم و در میان سنتی‏ها متهم به روشنفکری! نه این را دارم و نه آن و می‏دانم که نه اینم و نه آن!

اوج فیلم جایی است که استاد در برابر این سئوال که حالت چطور است، در حالی که بیماری توان‏اش را گرفته است و آنژیوکت در دست ( رگ باز) که نماد فرهنگ بیمار و تبدار ماست، می‏گوید: " چون برف بنشسته بر روی شیروانی داغ" که حکایت از آب شدن و فرو ریختن دارد، احساس می‏کنی که فرهنگ و ادب و معرفت ماست که چون برف آب می‏شود و فرو می‏ریزد.