X
تبلیغات
رایتل
شنبه 7 اسفند 1389

11- لذت توبه کردنم !




سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم

 

 

سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان

که من این خانه به سودای تو ویران کردم

 

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

 

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

 

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست

آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

 

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع

گر چه دربانی میخانه فراوان کردم

 

این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

اجر صبریست که در کلبه احزان کردم

 

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

 

گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب

سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم




خوش به حال حافظ و قرآن‌اش!

ما که هنور اندر خم یک کوچه مانده‌ایم :(


از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

شاید کز آن میانه یکی کارگر شود!


بندگی خوبی هم نکردیم و توقع زیاد هم داریم!

قدر گنج روان رو هم ندونستیم.


توبه کنم که بشکنم ز هر نفس

لذت توبه کردنم توبه شکستن است و بس

نیم شبی توبه کنم می نخورم بار دگر

شب نرسیده به سحر دوباره می‌کنم هوس


تازه جنت و حور و پری هم می‌خواییم

خدا عاقبت ما رو بخیر کنه که خودمون باید به خیر کنیم‌ش.

موفق باشم :)